جنس/ material

معنیواژه
برنجیbrass
گچیchalky
بتنیconcrete
نمدیfelt
طلاکاری شدهgilded
شیشه ایglass
طلاییgolden
اهنیiron
چرمیleather
فلزیmetal
متالیکmetallic
روغنیoily
کاغذیpaper
پلاستیکیplastic
نقره ایsilver
فولادیsteel
سنگیstone
آبیwatery
چوبیwood
چوبیwooden
پشمیwoolen

رنگ ها/ colors

جدول رنگ ها

معنیواژه
کهرباییamber
قهوهای مایل به قرمزauburn
آوکادوییavocado
لاجوردیazure
رنگ بژbeige
سیاهblack
آبیblue
استخوانیbone
برنجbrass
برنزیbronze
قهوه ایbrown
آسمانیceleste
برنگ آبی نیلگونcerulean
مشکی زغالیcharcoal
سبز فسفریchartreuse
فندقیchestnut
شکلاتیchocolate
لیموییcitron
شرابیclaret
زغالیcoal
کبالتیcobalt
قهوهcoffee
مرجانیcoral
ذرتیcorn
کرم رنگcream
قرمز سیرcrimson
فیروزه ایcyan
زمردیemerald
طلاییgold
خاکستریgray
سبزgreen
نیلیindigo
شیریivory
خاکیkhaki
لیموییlime
ارغوانیmagenta
خرماییmaroon
سرمه ایnavy
زیتونیolive
نارنجیorange
رنگ صورتیpink
قرمز مایل به بنفشplum
رنگ بنفشpurple
قرمزred
قرمز مایل به قهوه ایsienna
نقره ای silver
برفیsnow
قهوهای مایل به زردtan
گوجه ایtomato
بنفشviolet
سفیدwhite
رنگ زردyellow

شخصیت افراد/ character

صفات مورد نیاز برای توصیف شخصیت افراد

معنیواژه
خوش برخوردaffable
مهربانamiable
دوستانهamicable
بی رحمbrutal
بی منطق brute
بی عاطفهcallous
خیرcharitable
با وقارcourtly
ظالمcruel
زیباelegant
وحشیferocious
غفورforgiving
نجیبgenteel
ملایمgentle
ترسناکgrim
بی عاطفهheartless
مهربانhumane
بخشندهindulgent
قویintense
مهربانkind
با گذشتlenient
با حوصلهmeek
بی رحمmerciless
ملایمmild
با ملاحظه، مراقبobliging
با ادبpolite
لطیفrefined
وحشیsavage
نرمsoft
پیچیدهsophisticated
عبوسstern
مقرون به ادب، مودب urbane
شریرvicious
قاهر، violent

توصیف ظاهر/appearance

برخی از صفت های مورد استفاده در توصیف افراد و غیره در جدول زیر ارائه شده اند :

معنیواژه
خیره کنندهblazing
روشنbright
درخشانbrilliant
تمیزclean
رنگارنگcolorful
تیرهdark
یکنواخت و خسته کنندهdrab
دلمردهdull
پژمردهfaded
بی روحflat
براقglossy
درخشانglowing
سبکlight
آرامmuted
رنگ پریدهpale
رنگ پریدهpallid
درخشندهradiant
براقshiny
شفاف و نرمsleek
شاد sunny
پر جنب و جوشvibrant
زندهvivid
رنگ پریدهwan

توصیف سن و سال/ age

صفت های مربوط به توصیف سن  و قدمت

معنی
واژهمعنیواژه
جوانyoungساییده. مندرسworn
کلاسیکvintageکهنهtrite
نخ نماthreadbareژنده پوشtattered
بیاتstaleنابالغimmature
نخ نماshabbyکهنhoary
سالخوردهsenile

پا به سن گذاشتهgrizzled
اخیرrecentتازهfresh
پاره پارهraggedچیز ساییده شده ( به علت قدمت زیاد)frayed
بسیار کهنprimordialجاریcurrent
منسوخobsoleteپیش پا افتادهcommon
نوnovelقدیمیarchaic
antique
عتیقه new
جدید


newعتیقهantique
مدرنmodernباستانیancient
بالغmatureمسنaged
قدیمیold

معاصرcontemporary